مجموعهٔ چهارم

باخنده که می‌آیی بی‌گریه‌تر از من نیست
در پای تو تو می‌افتم گویی خبر از من نیست
چشم تو نگاره‌ای خدایی‌ست
پایان غم دل آشنایی‌ست
مدار شعر گردون جنون باد
دل از افسون دانایی برون باد
در دل اگرم نشست کس بی‌هنگام
بیرون کنمش که دل بگیرد آرام
ای‌کاش همه تو بود دنیا
مجموع یکی تو بود تنها